تبسم تلخ
 
سیاسی.اجتماعی.داستان.شعر.طنز.پیامک
Design by : NazTarin

ورود اعضا:


<-PollName->

<-PollItems->

آمار وبلاگ:

بازدید امروز : 1
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 1
بازدید ماه : 2
بازدید کل : 3300
تعداد مطالب : 9
تعداد نظرات : 0
تعداد آنلاین : 1

خبرنامه وبلاگ:

برای ثبت نام در خبرنامه ایمیل خود را وارد نمایید


اکبر هاشمی رفسنجانی از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد پرش به: ناوبری, جستجو «هاشمی رفسنجانی» تغییر مسیری به این صفحه است. برای کاربردهای دیگر هاشمی رفسنجانی (ابهام‌زدایی) را ببینید. اکبر هاشمی رفسنجانی شناسنامه نام کامل اکبر هاشمی بهرمانی معروف به علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی زادروز ۳ شهریور ۱۳۱۳
(سن: ۷۷ سال) زادگاه بهرمان. رفسنجان، ایران همسر عفت مرعشی فرزندان فاطمه.محسن.فائزه.مهدی. یاسر پدر و مادر میرزاعلی بهرمانی. ماه‌بی‌بی صفریان خویشاوندان سرشناس محمد هاشمی رفسنجانی دین اسلام اطلاعات سیاسی تاریخ ریاست ۱۲ مرداد ۱۳۶۸ تا ۱۲ مرداد ۱۳۸۶ پیش از سیدمحمد خاتمی پس از سیدعلی خامنه‌ای معاون(های) اول حسن حبیبی جناح سیاسی جامعه روحانیت مبارزکارگزاران سازندگی پست‌های دیگر رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظامرئیس مجلس خبرگان رهبریعضو شورای انقلابرئیس مجلس شورای اسلامی وبگاه رسمی hashemirafsanjani.ir (غیر قابل دسترس) [۱] امضا
اکبر هاشمی بهرمانی (زادهٔ ۳ شهریور ۱۳۱۳ در بهرمان) مشهور به اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ایران است. او چهارمین رئیس جمهور ایران (در بین سالهای ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۶) بوده و به عنوان یکی از پرنفوذترین شخصیت‌های سیاسی جمهوری اسلامی شناخته شده‌است. وی همچنین در جایگاه‌های مختلفی مانند ریاست مجلس شورای اسلامی (بین سال‌های ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۸) حضور داشته و در ضمن در چهار دورهٔ متوالی نایب رییس اول مجلس خبرگان رهبری بوده‌است. همچنین سابقه ریاست مجلس خبرگان رهبری پس از درگذشت علی مشکینی تا ۱۷ اسفند ۱۳۸۹ را دارد. محتویات[نهفتن] ۱ زندگی شخصی ۱.۱ دارایی ۲ زندگی سیاسی ۲.۱ دوران مبارزه پیش از انقلاب ۲.۲ از پیروزی انقلاب تا درگذشت خمینی ۲.۳ دوران ریاست جمهوری ۲.۴ دوران اصلاحات ۲.۵ دوره پس از اصلاحات ۲.۶ انتخابات ریاست جمهوری دهم و پیامدها ۳ دیدگاه‌های سیاسی و اقتصادی ۴ تالیفات ۵ جستارهای وابسته ۶ پانویس ۷ منابع ۷.۱ انگلیسی ۷.۲ فارسی ۸ پیوند به بیرون زندگی شخصی علی‌اکبر در سال ۱۳۱۳ در روستای بهرمان و در خانواده نسبتاً پولدار زاده شد. او فرزند میرزاعلی هاشمی بهرمانی و ماه‌بی‌بی صفریان است. میرزاعلی مردی با اندکی تحصیلات حوزوی و از باغداران و تاجران پسته بهرمان از توابع بخش نوق رفسنجان بوده‌است. او در کنار ۸ فرزند دیگر (۴ برادر و ۴ خواهر) بزرگ شد. در سال ۱۳۳۷ با عفت مرعشی که دختری از خانواده روحانی و از نوادگان سید محمد کاظم طباطبایی یزدی است ازدواج نمود. ثمره این ازدواج ۵ فرزند به ترتیب به نامهای فاطمه، محسن، فائزه، مهدی و یاسر است. دو دختر او با دو پسر حسن لاهوتی اشکوری امام جمعه سابق رشت و از دوستان او در زندان، (که یکی پزشک و دیگری دندان‌پزشک است) ازدواج کردند. از بین دختران او تنها فائزه هاشمی وارد سیاست شد و یک بار نمایندهٔ مجلس شورای اسلامی شد. فاطمه هاشمی نیز تا سال ۱۳۸۸ در بنیاد امور بیماری‌های خاص فعالیت داشت و محسن هاشمی رئیس سابق مترو تهران بوده‌است. مهدی هاشمی نیز مسئولیت هایی مانند ریاست سازمان بهینه سازی مصرف سوخت و ریاست مرکز تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی را برعهده داشته است.[۲][۳][۴] [۵][۶] هاشمی در سن ۵ سالگی تحصیل را از مکتبخانه‌ای در نوق آغاز نمود. در سن ۱۴ سالگی به قم رفت و به تحصیل علوم دینی پرداخت. اساتید وی در حوزه علمیه قم سید حسین طباطبایی بروجردی، روح‌الله خمینی، سید محمد محقق داماد، محمدرضا گلپایگانی، سید محمدکاظم شریعتمداری، عبدالکریم حائری یزدی، شهاب‌الدین نجفی مرعشی، محمدحسین طباطبائی و حسین‌علی منتظری بوده‌اند.[۷][۸] او با وجود نگرش ضد غربی انقلابیون، او سفرهای زیادی از ژاپن در شرق تا ۲۰ ایالت از ایالات متحده در غرب نمود.[۹] دارایی جلد مجله فوربز خانواده هاشمی نام خانوادگی خود را از یکی اجداد خود به نام حاج هاشم که از ملاک‌های منطقه نوق بود، گرفته‌اند.[۱۰] زمانی که علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی زاده شد، پدرش باغدار و تاجر پسته نسبتاً پولداری بود.[۱۱] با گذشت سی سال از انقلاب مجید انور او را یک میلیونر معرفی می‌کند.[۱۲] نام او همچنین در مجله فوربز زیر عنوان «ملاهای میلیونر» منتشر شده‌است.[۱۳] بر اساس یک گزارش کنگره آمریکا، تنها تجارت پسته تعاونی پسته‌کاران رفسنجان که باغ‌های پسته او را زیر نظر پسرعموی او اداره می‌کند، سالانه بالغ بر ۷۴۶ میلیون دلار است.[۱۴] بر اساس یک تحقیق ژورنالیستی، منشاء ثروت او آشنایی با سید ابوالفضل تولیت، میلیاردر ایرانی است که سال‌ها پیش از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷، ثروت خود را از طریق هاشمی وقف انقلاب کرد. هاشمی با شراکت محمدجواد باهنر و محمدرضا مهدوی کنی شرکتی به‌نام دژ ساز تاسیس نمود و با فعالیت‌های عمرانی بر روی زمین‌های موقوفه تولیت موفق شد سرمایه خود را زیاد کند.[۱۵] کسری ناجی گفته‌است که زمین‌های قم متعلق به پدر هاشمی بوده‌است.[۱۶] زندگی سیاسی هاشمی در زندان کمیته مشترک ضدخرابکاری اکبر هاشمی رفسنجانی یکی از چهره‌های تاثیر گذار در روند انقلاب اسلامی ایران و همچنین دوران پس از آن تا امروز است. دوران مبارزه پیش از انقلاب این بخش نوشتار نیازمند گسترش است. در دوران قبل از انقلاب، و از سال ۱۳۳۷ تا سال ۱۳۵۷ هاشمی رفسنجانی ۷ بار و مجموعا ۴ سال و ۵ ماه به جرم فعالیت مخفیانه علیه حکومت پهلوی به زندان افتاد. عمده فعالیت مبارزاتی وی پیش از انقلاب را سخنرانی‌های مختلف و کارهای انتشاراتی تشکیل می‌دادند.[۱۷] آشنایی و دوستی او با روح‌الله خمینی از اواخر دهه سی شمسی آغاز شد. ولی فعالیت سیاسی خود را از سال ۱۳۴۰ آغاز کرد. او در دوران مبارزه، به بسیار خمینی نزدیک بود.[۱۸] از پیروزی انقلاب تا درگذشت خمینی نوشتار اصلی: ترور ناموفق اکبر هاشمی رفسنجانی (۱۳۵۸) پس از پیروزی انقلاب او یکی از اعضای شورای انقلاب اسلامی شد. او از بدو تشکیل این شورا، یکی از قدرتمندترین چهره‌های آن بود. همچنین او مدتی سرپرستی وزارت کشور را بر عهده گرفت.[۱۹] او در سال ۱۳۵۸ با مداخله همسرش عفت مرعشی از یک سوء قصد جان سالم بدر برد.[۲۰][بهبود منبع] مراسم سوگند نخست وزیری مهدی بازرگان او یکی از ۲۸ عضو اولیه و موسس جامعه روحانیت مبارز(یک تشکل راست‌گرای سنتی)[۲۱] و همچنین یکی از اعضای موسس حزب جمهوری اسلامی در سال اول پس از انقلاب بود.[۲۲] سال‌ها بعد، باز او بود که درخواست انحلال این حزب را به روح‌الله خمینی داد.[۲۳] او از سایر بازیگران صحنه سیاست ایران در آن دوره، ذکاوت سیاسی بیشتری داشت.[۲۴] این توانائی به همراه اعتماد کاملی که روح‌الله خمینی به هاشمی داشت، دو عامل اصلی افزایش روزافزون قدرت او در نظام پس از انقلاب بود. در آن دوره او نزدیک‌ترین فرد به رهبر بود و نقش «چشم و گوش» رهبر را ایفا می‌کرد.[۲۵] با وقوع بحران گروگان‌گیری در سفارت آمریکا به‌وسیله دانشجوبان پیرو خط امام در سال ۱۳۵۸، هاشمی رفسنجانی از آن به‌عنوان «یکی از بزرگترین اقدامات سازنده در تاریخ کشور» یادکرد. با این‌حال او در دهمین سالگرد پیروزی انقلاب در یک مصاحبه گفت که با توجه به تجارب این سال‌ها «گروگان‌گیری اشتباه بود.»[۲۶] نخستین قانون انتخابات پس از انقلاب با مشارکت او تدوین شد[۲۷] و پس از برگزاری اولین انتخابات مجلس به مجلس راه یافت[۲۸] و با آغاز کار مجلس در ۷ خرداد ۱۳۵۹ اولین رییس مجلس نمایندگانِ جمهوری اسلامی ایران شد[۲۹] در بهار سال ۱۳۶۰ در عزل ابوالحسن بنی‌صدر از فرماندهی کل قوا و سپس تصویب طرح عدم کفایت سیاسی او نقشی تعیین کننده داشت.[۳۰] در تابستان ۱۳۶۰ او بود که اعتراض مجلس را به وتوی یکی از مصوباتش توسط شورای نگهبان به اطلاع روح‌الله خمینی رساند[۳۱] و توانست برای اولین‌بار، راهکار قانونی‌ای برای اجرایی شدن قوانینی که توسط شورای نگهبان خلاف شرع دانسته شده بود ایجاد کند. راهکاری که بعدها به تشکیل مجمع تشخیص مصلحت نظام به ریاست خودش منجر شد.[۳۲] در بهار ۱۳۶۵، هاشمی نقش فعالی در ماجرای ایران-کنترا داشت. ولی این مذاکرات با افشاگری سیدمهدی هاشمی با شکست مواجه شد. سیدمهدی هاشمی مدتی بعد اعدام شد، ولی از بعد داخلی رفسنجانی بازنده ماجرا بود.[۳۳] هاشمی رفسنجانی در کنار صیاد شیرازی هاشمی رفسنجانی درجبهه جنگ ایران و عراق درجریان سومین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران، زمانی که هاشمی رای خود را به نفع سیدعلی خامنه‌ای به صندوق می‌انداخت، مدعی شد که «این رای امام، روحانیت و مجلس است»[۳۴] در گرماگرم اختلافات میرحسین موسوی و علی خامنه‌ای در اواسط دهه شصت، هاشمی با زیرکی توانست خود را از موضع‌گیری برله یا علیه نقطه‌نظرات این دو دور نگه داشته و موضعی میانه اتخاذ کند.[۳۵] با این‌حال بهمن بختیاری، در این دوره میرحسین موسوی را در راس جناح چپ ایران و هاشمی و خامنه‌ای را در راس جناح راست معرفی می‌کند. به گفته او با مرگ خمینی، جناح چپ بدون رهبر شد. در چنین شرایطی هاشمی برای یک ریاست جمهوری قدرتمند خیز برداشت.[۳۶] هاشمی در وادار کردن روح‌الله خمینی به پذیرش خاتمه جنگ با عراق نیز نقش داشت.[۳۷] تنها سه ماه بعد از آن‌که هاشمی در خرداد ۱۳۶۷ از سوی روح‌الله خمینی به فرماندهی کل قوا منصوب شد، ایران قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت را پذیرفت.[۳۸] دوران ریاست جمهوری نوشتارهای اصلی: انتخابات ریاست جمهوری ایران (۱۳۶۸)، انتخابات ریاست جمهوری ایران (۱۳۷۲)، و ترور میکونوس بدون‌تردید، این هاشمی بود که راه را برای رهبری سیدعلی خامنه‌ای در خبرگان هموار کرد.[۳۹] هاشمی در مجلس خبرگان خاطره‌ای تعریف کرد که بر اساس آن روح‌الله خمینی در زمان حیات خود جانشینی خامنه‌ای بر منصب رهبری را تائید کرده‌بود.[۴۰] او با کمک خامنه‌ای، تغییرات لازم در قانون اساسی را به‌گونه‌ای اعمال کرد تا با شرایط علی خامنه‌ای تطابق داشته‌باشد.[۴۱] برای نمونه شرط مرجعیت برای رهبر با تلاش او از قانون اساسی ۱۳۵۸ حذف شد.[۴۲] رهبر شدن خامنه‌ای از دید او «یک خبر خوب برای مردم» بود.[۴۳] همزمان با آغاز دوران رهبری علی خامنه‌ای، هاشمی نیز به ریاست مجمع تشخیص مصلت نظام منصوب شد.[۴۴] جمهوری اسلامی ایران سیاست و حکومت ایران ارکان نظام جمهوری اسلامی ایران[نمایش] قانون اساسی رهبری سید علی خامنه‌ای مجلس خبرگان رهبری محمدرضا مهدوی کنی مجمع تشخیص مصلحت نظام اکبر هاشمی رفسنجانی قوای سه گانه قوه مجریه قوه مقننه قوه قضائیه نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران ستاد کل نیروهای مسلح ارتش جمهوری اسلامی ایران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران رهبر و نهادهای وابسته[نمایش] مجمع تشخیص مصلحت نظام دادگاه ویژه روحانیت صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران بنیاد مستضعفان انقلاب اسلامی بنیاد مسکن انقلاب اسلامی ستاد اجرایی فرمان امام (ره) کمیته امداد امام خمینی شورای سیاستگذاری ائمه جمعه شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی سازمان تبلیغات اسلامی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی سازمان اوقاف و امور خیریه سازمان حج و زیارت آستان قدس رضوی عباس واعظ طبسی دولت (قوه مجریه)[نمایش] رئیس جمهور محمود احمدی نژاد معاون اول رئیس جمهور محمدرضا رحیمی وزارتخانه‌ها وزارت امور اقتصادی و دارایی سید شمس‌الدین حسینی وزارت کشور مصطفی محمدنجار وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات رضا تقی‌پور وزارت امور خارجه علی‌اکبر صالحی وزارت اطلاعات حیدر مصلحی وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح احمد وحیدی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سید محمد حسینی وزارت دادگستری مرتضی بختیاری وزارت کار، تعاون و رفاه اجتماعی عبدالرضا شیخ‌الاسلامی وزارت راه و شهرسازی علی نیکزاد وزارت صنعت، معدن و تجارت مهدی غضنفری وزارت نفت رستم قاسمی وزارت ورزش و جوانان محمد عباسی بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران محمود بهمنی قوه مقننه[نمایش] شورای نگهبان مجلس شورای اسلامی کمیسیون‌های تخصصی مجلس شورای اسلامی مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی دیوان محاسبات کشور قوه قضائیه[نمایش] دیوان عالی کشور دیوان عدالت اداری دادستانی کل کشور سازمان بازرسی کل کشور سازمان قضایی نیروهای مسلح سازمان ثبت اسناد و املاک کشور شوراهای عالی[نمایش] شورای عالی انقلاب فرهنگی شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران شورای عالی استانها شورای عالی مناطق آزاد تجاری - صنعتی رهبران[نمایش] سید روح‌الله خمینی حسین علی منتظری (قائم مقام سابق رهبری) سید علی خامنه‌ای روسای جمهوری[نمایش] ابوالحسن بنی‌صدر محمدعلی رجایی سید علی خامنه‌ای اکبر هاشمی رفسنجانی سید محمد خاتمی محمود احمدی‌نژاد نخست وزیران[نمایش] مهدی بازرگان محمدعلی رجایی محمدجواد باهنر محمدرضا مهدوی کنی میرحسین موسوی (آخرین) روسای مجلس شورای اسلامی[نمایش] اکبر هاشمی رفسنجانی(دوره اول و دوم و يك سال از دوره سوم) مهدی کروبی(سه سال دوره سوم و دوره ششم) علی اکبر ناطق نوری(دوره چهارم و پنجم) غلامعلی حدادعادل (دوره هفتم) علی اردشیرلاریجانی(دوره هشتم) رؤسای قوه قضائیه[نمایش] سید محمد حسینی بهشتی سید عبدالکریم موسوی اردبیلی محمد یزدی محمود هاشمی شاهرودی صادق لاریجانی حکومت محلی و شوراها[نمایش] شهرداری شورای شهر شورای محلات دهداری شورای روستا انتخابات‌ها[نمایش] آخرین:ریاست جمهوری (۱۳۸۸) پیش رو:انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی نمایش • بحث • ویرایش رشد قدرت هاشمی در سال‌های پس از درگذشت روح‌الله خمینی حداقل تا سال ۱۳۷۴ ادامه یافت. در واقع او خود را به عنوان معمار و مجری ایران نوین معرفی کرد و لقب «سردار سازندگی» را ازآن خود ساخت. قدرت اجرایی کشور منحصراً در دست او بود و خامنه‌ای ضعیف‌تر از آن بود تا بتواند نقشی که پیش از او روح‌الله خمینی بازی می‌کرد را ایفا کند.[۴۵] خامنه‌ای به وضوح از نظر فره و مقبولیت نسبت به هاشمی ضعیف‌تر بود.[۴۶] در طول سال‌های بعد و دوره اول ریاست‌جمهوری هاشمی، رهبر واقعی کشور او بود. درواقع این هاشمی بود که در آن دوره سیاست‌های کلی نظام را تعیین می‌کرد.[۴۷] از دید غربی‌ها اگرچه دوره اول ریاست جمهوری هاشمی یکی از دوره‌های تاریک کشور از نظر نقض حقوق بشر بود،[۴۸] ولی حضور یک روحانی فرصت‌طلب و با دیدگاه‌های کمتر سنتی در راس هرم قدرت در ایران، باعث شد تا حکومت مشروعیت بیشتری کسب کند.[۴۹] در دور دوم ریاست جمهوری و در طول دهه هفتاد، او بارها نشانه‌هایی از تمایل دولت خود به ایجاد نوعی از رابطه با ایالات متحده را نشان داد. ولی همواره با شکست مواجه شد.[۵۰] سرانجام در اواخر دور دوم ریاست جمهوری او، دادگاهی در آلمان که به پرونده ترور میکونوس رسیدگی می‌کرد، طی حکمی علی خامنه‌ای و هاشمی رفسنجانی را به دادن دستور این ترور متهم کرد. این حکم موجب بحرانی میان ایران و اروپا شد. بحرانی که تا دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی ادامه یافت.[۵۱] همزمان کارگزاران حکومتی هاشمی، (راست مدرن) نگرش جدیدی از اسلام را به مردم معرفی کردند. این دوران، دوره تقابل دو چهره کاملاً متفاوت از اسلامگرایان بود.[۵۲] با آغاز دور دوم ریاست جمهوری هاشمی، او از تمام انرژی و ظرفیت سیاسی خود استفاده کرد تا میان این دو چهره متفاوت آشتی برقرار کند. او از نفوذ خود بر روحانیون سنتی نیز برای برقراری این تعادل استفاده می‌کرد.[۵۳] در برنامه‌های اقتصادی و فرهنگی نیز هاشمی به‌دنبال تغییر ساختار حکومت دینی به قالبی کارآمدتر بود.[۵۴] او تلاش کرد تا به حاکمیت حکومت بر افکار و زندگی عمومی مردم خاتمه داده و تغییرات اقتصادی-اجتماعی زیادی را نسبت به دوران جنگ با عراق به‌وجود آورد.[۵۵] در این میان، جناح راست سنتی به رهبری خامنه‌ای با آن‌که بازسازی اقتصاد کشور با سیاست هاشمی را تائید می‌کرد، ولی سیاست فرهنگی و تمایل او به ظواهر غربی را تحمل نمی‌کرد. به‌تدریج محافظه‌کاران در جهت‌گیری‌های سیاست خارجی با هاشمی اختلافات پیچیده‌ای پیدا کردند. از یک سو از دید آنان آرامش و بازسازی پس از جنگ و توسعه اقتصادی دوره هاشمی قابل قدردانی بود، ولی از سوی دیگر، آنان نگران عادی سازی روابط با غرب و تهاجم فرهنگی به کشور بودند.[۵۶] به گمان آنان، سیاست‌های هاشمی در جهت آرمان‌های خمینی و تشیع نبود.[۵۷] در این ساختار پیچیده جناح چپ که برخلاف سایر جناح‌ها از داشتن یک رهبر قدرتمند (مانند هاشمی و خامنه‌ای) در راس خود محروم بود، قدرت خود را از دست داده[۵۸] و به تدریج صحنه سیاسی کشور را واگذار کرده بود.[۵۹] با این‌حال در دوران ریاست جمهوری هاشمی، او تاکید داشت که «هر کسی در خط امام است با ما اختلافی ندارد». به استناد همین اندیشه وزرایی از جناح چپ نیز در کابینه او حضور داشتند.[۶۰] در چنین شرایطی بود که گروه شبهه نظامی انصار حزب‌الله به‌تدریج شکل گرفت.[۶۱] گروهی که با جناح راست و سیدعلی خامنه‌ای ارتباط داشت.[۶۲] خامنه‌ای که از تابستان ۱۳۷۱ و همزمان با طرح مبحث تهاجم فرهنگی، در تلاش بود تا از قدرت هاشمی به نفع خود بکاهد،[۶۳] در اختلافات میان هاشمی با محافظه‌کاران، طرف محافظه‌کاران را گرفت و مهره‌های نزدیک به هاشمی را یکی‌یکی برکنار کرد.[۶۴] دوران اصلاحات با نزدیک شدن به پایان دور دوم ریاست جمهوری، کمسیون فرهنگ و ارشاد مجلس شورای اسلامی تلاش کرد تا اصلاحیه‌ای را به تصویب برساند که بر اساس آن، هاشمی بتواند برای سومین بار پیاپی در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کند. این اقدام بی‌درنگ مورد اعتراض قرار گرفت.[۶۵] هاشمی نیز تصمیم گرفت ابتکار عمل را از دست ندهد و همگام با اصلاح‌طلبان مسیر اصلاحات را انتخاب کرد.[۶۶] او ابتدا برای مدت چند ماه تلاش کرد تا میرحسین موسوی را ترغیب به شرکت در انتخابات کند. ولی پس از این‌که او نامزدی در انتخابات را نپذیرفت، هاشمی از نامزدی سیدمحمد خاتمی (که پس از خروج از کابینه در سال ۱۳۷۰ همواره مشاور او بود) حمایت کرد.[۶۷] هاشمی در واکنش به محافظه‌کاران تندروتر مانند محمدتقی مصباح یزدی هشدار می‌داد که «ازبین رفتن اعتماد مردم، از ایدز خطرناک‌تر است»[۶۸] او دو سال پس از اتمام دوران ریاست جمهور خود و در سال ۱۳۷۸ در انتخابات مجلس ششم برای بدست آوردن نمایندگی تهران شرکت کرد. حضور او در مجلس می‌توانست باعث شود تا از نگرانی محافظه‌کاران نسبت به ریاست جمهوری خاتمی کاسته شده و خطوط ایدئولوژیک میان آنان با جبهه دوم خرداد کم‌رنگ‌تر شود. در این انتخابات او به سختی توانست آخرین نفر پذیرفته شده باشد.[۶۹] علیرغم این پیروزی، هاشمی رفسنجانی قبل از تحلیف به عنوان نماینده از این پست استعفا داد.[۷۰] اگرچه خاتمی در مقام یک رئیس جمهور، محمد هاشمی (برادر علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی) را به سمت معاونت اجرائی خود منصوب نموده بود،[۷۱] ولی قدرت اکبر هاشمی در این دوره رو به افول بود و هدف حمله تندروهای هر دو جناح قرار داشت.[نیازمند منبع] در جریان قتل‌های زنجیره‌ای، اکبر گنجی در مقاله عالیجناب سرخپوش و عالیجنابان خاکستری به بررسی نقش او در این قتل‌ها پرداخت.[۷۲] غلامحسین کرباسچی، شهردار تهران و یکی از متحدان کلیدی او به زندان محکوم شد.[۷۳] با این‌حال علی‌رغم کاهش چشمگیر قدرت وی، همچنان ریاست مجمع تشخیص نظام را که ارگانی مهم بود برعهده داشت.[۷۴] دوره پس از اصلاحات حامیان هاشمی در انتخابات ریاست جمهوری ایران (۱۳۸۴) هاشمی بار دیگر در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ شرکت کرد. با وجود آن‌که او در مرحله اول انتخابات آرایی بیش از محمود احمدی‌نژاد کسب کرده‌بود، ولی در مرحله دوم نتوانست بیش از ۳۶ درصد از آرا را کسب کند. درواقع، رای دهندگان ترجیح دادند از میان دو فردی که یکی را می‌شناختند و دیگری را نمی‌شناختند، ناشناخته را انتخاب کنند.[۷۵][۷۶] کیت کرین ثروت هاشمی را یکی از دلایل شکست او در این انتخابات می‌داند.[۷۷] او همانند مهدی کروبی و مصطفی معین به نتایج انتخابات اعتراض کرد.[۷۸] هاشمی پس از انتخابات با صدور بيانيه ای اعلام کرد پاره ‌‏ای اقدامات و دخالتهای سازمان يافته، انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ را آلوده کرده است.[۷۹] پیروزی او در انتخابات مجلس خبرگان رهبری در سال ۱۳۸۶، فرصتی برای جبران شکست‌های جدی پیشین از جناح تندرو محافظه‌کار فراهم آورد.[۸۰] هاشمی در تهران آرای بیشتری نسبت به سایر نامزدها کسب کرده‌بود و نماینده اول پایتخت محسوب می‌شد. اندکی بعد او در رقابت با احمد جنتی، ریاست مجلس خبرگان را نیز به‌دست آورد.[۸۱] مجلسی که در صورت لزوم می‌توانست با دو سوم آرا، خامنه‌ای را از رهبری برکنار کند.[۸۲] انتخابات ریاست جمهوری دهم و پیامدها هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه تهران نوشتارهای اصلی: احتمال تقلب در انتخابات ریاست جمهوری ایران (۱۳۸۸) و نماز جمعه تهران (۲۶ تیر ۱۳۸۸) تنش بین هاشمی و احمدی‌نژاد در جریان انتخابات ریاست جمهوری در سال ۱۳۸۸ به صورت علنی خود را نشان داد، در مناظره تلویزیونی محمود احمدی‌نژاد و میرحسین موسوی در تاریخ ۱۳ خرداد ۱۳۸۸، احمدی نژاد اتهاماتی را به خانوادهٔ هاشمی رفسنجانی وارد ساخت. هاشمی نیز تنها سه روز قبل از انتخابات و در یک نامه سرگشاده به خامنه‌ای، ادعاهای احمدی‌نژاد را «دروغ، تهمت و خلاف‌گویی» خواند.[۸۳] در روز ۲۶ تیرماه ۱۳۸۸، هاشمی سکوت غیر معمول خود پس از انتخابات را شکست. او در خطبه‌های نماز جمعه تهران (۲۶ تیر ۱۳۸۸) شورای نگهبان را به ازدست دادن فرصت متهم کرد. نتایج انتخابات را از دید مردم مشکوک و تردیدآمیز خواند و از حاکمیت خواست تا با آزادکردن زندانیان سیاسی، اعتماد را به مردم بازگرداند.[۸۴] اجتماع دو و نیم میلیون نفر از نمازگزاران و معترضان حاضر (پرازدحام‌ترین نماز جمعه تاریخ ایران)،[۸۵] با دخالت حکومت به درگیری کشیده شد.[۸۶] هاشمی که از ۱۲ تیرماه ۱۳۶۰ امام جمعه موقت تهران بود و با بیش از ۴۰۰ بار اقامه، رکورددار امامت جمعه تهران بود،[۸۷] پس از این روز این سمت را ترک گفت.[۸۸] خیابان انقلاب (تهران) در جریان نماز جمعه تهران (۲۶ تیر ۱۳۸۸) هاشمی پس از آن در مناسبت دیگری گفت:[۸۹] « اگر مردم ما را بخواهند حکومت می‌کنیم و اگر نخواهند می‌رویم. حکومت پول دارد. نیرو دارد می‌تواند در خیابان آدم جمع کند ولی گروه مقابل یک عده استاد، دانشجو کارگر، مدیر، صنعت گر هستند و درست نبود که بسیج و سپاه در مقابل مردم قرار داده شوند... چطور می‌شود میلیونها نفر در خیابان بیانند و بگویند در انتخابات تقلب شده‌است و به انتخابات تردید نکرد؟ » از آن پس هاشمی همسو با سران فتنه خوانده‌شد.[۹۰] نزدیکانش به ویژه فائزه هاشمی و مهدی هاشمی دستگیر و یا تهدید به دستگیری شدند[۹۱] و کنترل او بر دانشگاه آزاد اسلامی به چالش کشیده شد[۹۲] از سوی دیگر با اعلام کاندیداتوری مهدوی کنی برای ریاست خبرگان در سال ۱۳۸۹، هاشمی از کاندیداتوری برای این سمت نیز استعفا داد و ریاست مجلس خبرگان را به مهدوی کنی واگذار کرد.[۹۳] دیدگاه‌های سیاسی و اقتصادی اکبر هاشمی رفسنجانی همراه با سید محمد بهشتی، حسین‌علی منتظری و یاسر عرفات از بعد اقتصادی، برخلاف محافظه‌کاران راست سنتی که طرفدار دیدگاه بازار آزاد هستند، رفسنجانی به یک اقتصاد ترکیبی معتقد است. برای نمونه او به ملی کردن صنایع بزرگ و مالیات‌های سنگین باور داشته و در کنار آن دیدگاه مترقی‌ای به حوزه فرهنگ دارد. همین امر باعث شده که از حمایت طیف‌های چپ نیز برخوردار باشد. در حقیقت در طول دهه اول پس از انقلاب ۱۳۵۷، رفسنجانی با همین دیدگاه، اتحاد خود را به جناح چپ حفظ کرد. ولی پس از درگذشت روح‌الله خمینی در سال ۱۳۶۷ او تلاش کرد تا به محافظه‌کاران نزدیک‌تر شود. بنابراین در مناسبات میان دو جناح، او یک نقطه مشترک بوده‌است.[۹۴] با وجود تمایلات راست در اندیشه اقتصادی هاشمی، نوع نگاه او به اقتصاد با محافظه‌کاران جناح راست سنتی تفاوت اساسی دارد. جناح راست سنتی طالب حاکمیت اقتصادی بازار است. درحالی که رفسنجانی به اقتصادی مبتنی بر صنایع مدرن باور دارد. اندیشه‌ای که باعث پدیدار شدن جناح راست مدرن در ساختار سیاسی ایران شد.[۹۵] از دیدگاه سیاسی، کسانی که دنباله‌رو هاشمی هستند در ساختار سیاسی ایران جزء اصلاح‌طلبان محسوب می‌شوند.[۹۶] بخش مهمی از کارگزاران سازندگی تحت رهبری معنوی او قرار دارند.[۹۷] از بعد عمرانی، برنامه‌های سازنگی هاشمی با سیاست‌های اقتصادی محمدرضا پهلوی مشابهت دارد.
ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ شنبه 13 خرداد 1391برچسب:, توسط ناهید
 
جام جم آنلاين: روزنامه انگليسي گاردين طي مقاله اي به قلم "آندره موراي" با اشاره به حمله احتمالي آمريكا و اسرائيل به ايران نتيجه آن را شكست غرب ياد كرد و خاطرنشان كرد: اقدام نظامي عليه كشوري مانند ايران و پاسخ آنها به متجاوزان در مقايسه با وجود ايران هسته اي بدون جنگ، تهديد و خطري به مراتب بزرگتر براي كشورهاي غربي و بخصوص اسرائيل محسوب مي شود.

اين روزنامه نوشت:رهبر و حكومت جمهوري اسلامي از نظر ايرانيان كاملا محبوب و ايده آل بوده و طي ناآرامي هاي پس از انتخابات سال 2009 اين كشور، اين موضوع بيش از پيش برهمگان اثبات گرديد. قدرت نظامي دفاعي تهران نيز با پيشرفت هاي فزاينده آن برهيچ كس پوشيده نيست.

در مقاله گاردين آمده است:رهبران غربي بخوبي آگاهند كه حتي حمله نظامي نيز نمي تواند مانع ادامه برنامه هسته اي ايران شود و برعكس موجب مي شود تهران نهايت توان خود را براي جبران اين تجاوز بكار گيرد.

خسارات سنگين ناشي از استفاده ايران از تجهيزات نظامي خود عليه آمريكا و اسرائيل از جمله مرگ هزاران شهروند امريكايي، نابودي ذخاير نفتي و گسترش درگيري به ديگر نقاط منطقه فاجعه بارتر از آني است كه غرب توان آزمايش آنرا داشته باشند. حكومت ايران مانند حكومت هاي ليبرال دموكرات عربي سرنگون شده نيست كه سردمداران آن با عموم مردم در دوجهت مختلف عمل كنند.

افتراق ضدانقلاب

برگزاری کنفرانس مخفیانه ضد انقلاب خارج از کشور که به دعوت بنیاد اولاف پالمه در استهکلم سوئد و با هدف طرح توطئه های جدید علیه نظام جمهوری اسلامی و دخالت بیگانگان در سرنوشت مردم ايران تشکیل شده بود از همان آغاز با افتراق و شکست روبرو شد ، به طوری که سوال مجری صدای آمریکا از نوری زاده و سازگارا و پاسخ عجولانه و دستپاچه این دو ، وضعیت اسف بار این جماعت متوهم را بیش از پیش واضح و هویدا ساخت.

ماجرا از آن قرار بود که مجری صدای آمریکا در برنامه تفسیر خبر، با اشاره به برگزاری این کنفرانس دو روزه که تنها 50 شرکت کننده داشت، با طرح اعتراض طیف دیگر ضد انقلاب که این حرکت را اپوزیسیون سازی در خارج از کشور نام نهاده بودند و اعتقاد داشتند که بخشی از اپوزیسیون با هدف آلترناتیوسازی قصد دارد خود را نماینده اکثریت جامعه ( ضد انقلاب ) معرفی کند! از علت آن پرسید که نوری زاده و سازگارا با دستپاچگی علت را عدم توانایی دعوت بیشتر از ظرفیت 50 نفر به این کنفرانس ضد انقلابی مطرح کردند!

محسن سازگارا که گفته می‌شود یکی از افراد موثر بر تشکیل این گردهمایی بوده، به بخش فارسی رادیو سوئد نيز گفت که این همایش به خواست تعدادی از شرکت کنندگان و به دلایل امنیتی مخفیانه برگزار شده است.

دروغ بزرگ

یك افسر ارتش آمریكا با دروغ خواندن موفقیت های جنگی غرب در افغانستان، وزارت دفاع آمریكا را متهم كرد كه تصویری نادرست از این جنگ ارائه كرده و همه ناكامی ها را نیز با توسل به ارزیابی های نادرست پنهان كرده است.

سرهنگ 'دانیل دیویس' پس از یك سال خدمت در افغانستان و مشاهده واقعیت ها از نزدیك، در یك گزارش رسانه ای، فرماندهان آمریكایی جنگ در این كشور را به سرپوش گذاشتن بر 'واقعیت های تلخ' حاصل از هجوم به افغانستان متهم كرد.

خبرگزاری فرانسه از واشنگتن در این زمینه نوشت: دیویس در روزنامه 'ژورنال نیروهای مسلح' افزوده است: مواردی كه دیدم هیچ شباهتی به اظهارات امیدوار كننده رسمی فرماندهان در مورد شرایط كنونی افغانستان نداشت و حتی عینا دریافتم كه موفقیت هیچ جا حاصل نشده است.

سرهنگ آمریكایی در مقاله 'چگونه فرماندهان با دروغ های خود ما را در افغانستان شكست دادند' خطاب به پنتاگون نوشته است: چند كشته دیگر برای جنگی می خواهید كه در آن موفقیتی نداشته اید؟ فرماندهان جنگ در افغانستان از هفت سال پیش در هاله ای از اظهارات خوشبینانه خود گم شده اند.

الحاق بحرین به عربستان

منابع آگاه بحرینی از توافقی جدید و خطرناک خبر می دهند که بر مبنای آن خاندان حاکم بر بحرین تصمیم گرفته اند این کشور را تحت حاکمیت کامل آل سعود قرار دهند.

به گزارش پایگاه خبری مرأت البحرین، در این طرح مقرر است به زودی اتحاد بحرین و عربستان بر مبنای تصمیم ملک حمد پادشاه بحرین به اطلاع عموم رسانده شود.

این خبر پیش از این از سوی برخی منابع به طور پراکنده شنیده می شد اما اخیرا "نجیب الحمر" مدیرمسئول روزنامه الایام بحرین که برادر "نبیل الحمر" مشاور رسانه ای پادشاه بحرین است در اظهاراتی تکان دهنده از توافق خطرناک آل خلیفه و آل سعود خبر داد که تمامی گمانه زنی های قبلی را به واقعیت نزدیک تر کرده است.


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ شنبه 13 خرداد 1391برچسب:, توسط ناهید

 

پايگاه اطلاع رساني "نشنال اينترست" با انتشار گزارشي، اعلام کرد: حکومت عربستان سعودي با هدف جنگ با جمهوري اسلامي ايران، به بحرين آمده اند اما ايران هم مي تواند با شوراندن شيعيان عربستان، عراق و بحرين، دفاع کند.

به گزارش گروه بين الملل مشرق، متن اين گزارش بدين شرح است: ساليان سال خاندان سعود در عربستان براي ادامه بقاي خود به سه ابزار متوسل شدند: احتياط، محافظه کاري و البته ثروت. اين نسخه اما از قريب به يک ماه پيش تغيير کرد. نقظه آغاز اين تغيير هم بحرين بود و ورود نظامي‌ رياض به منامه. لازمه اين حرکت نظامي‌ هم تجربه تنش رودررو با تهران بود که آل سعود ريسک آن را پذيرفت. آل سعود براي حفظ امنيت و منافع خود در منطقه ترجيح داد با قشون کشي به بحرين، تهران را به مبارزه رودرو با خود فرابخواند. اين فراخوان چيزي نبود که تهران بتواند به راحتي از کنار آن بگذرد و البته پذيرش آن هم به معناي آغاز تنش رسمي‌ و رودرو ميان اعراب و ايران در خليج فارس بود.

تجربه تاريخي نشان مي‌دهد که خاندان سعود که از وهابيون هستند هيچ گاه با ايران شيعه رابطه خوبي نداشتند. با اين همه در زمان سلطنت پهلوي به دليل نزديکي ايران به ايالات متحده و دوستي با اسرائيل، عربستان هم کاري به کار همسايه خود نداشت.

سايت نشنال اينترست در اين خصوص مي‌نويسد: بعد از انقلاب بود که به دليل روي کار آمدن دولتي با شعارهاي مذهبي در ايران، اختلاف ميان رياض وهابي نشين با تهران شيعه نشين بيشتر و بيشتر شد. خاندان سعود اعتقاد داشتند که ايران مي‌رود تا تبديل به قدرتي مطلق در منطقه شود. جنگ ميان ايران و عراق که با حمله صدام حسين به اين کشور آغاز شد در حقيقت هديه اي براي خاندان سعود بود.

خاندان سعود نشستند و در سکوت ايراني‌هايي را ديدند که توسط عراقي‌ها کشته شدند و برعکس. شيعه بر شيعه شمشير کشيد و چه چيزي براي وهابيون آل سعود از اين مساله لذت بخش‌تر بود؟ خاندان سعود مي‌دانستند که هر چه اين جنگ طولاني‌تر شود ايران درگير تامين امنيت مرزهاي خود مي‌شود و در نتيجه در منطقه قدرت خاصي را به خود اختصاص نخواهد داد. عربستان سعودي در اين جنگ پول هنگفتي را خرج کرد اما در نهايت آنچه که مولود اين جنگ ميان مسلمانان بود گروهي بود تندرو و افراطي به نام القاعده.

چند سال پس از اين خوش رقصي باب ميل آل سعود از سوي صدام حسين، وي به کويت حمله کرد. اين مساله زنگ خطري بود براي خاندان سعود. در نتيجه خاک عربستان در اختيار آمريکا قرار گرفت براي بيرون راندن صدام حسين از کويت. البته بيم خاندان سعود از اين بود که مبادا بعد از ايران و کويت، سومين هدف صدام حسين رياض باشد.

پس از چند سال حمله آمريکا به عراق انجام گرفت. رفتن صدام حسين براي خاندان سعود به معناي روي کار آمدن دولتي شيعي بود. در نهايت هم اين کابوس محقق شد. آل سعود صدام حسين را استخوان در گوشت فرورفته مي‌دانستند اما حقيقت اين بود که ترجيح مي‌دادند اين درد را تحمل کنند اما شاهد دولتي شيعي و نزديک به ايران، بيخ گوش خود نباشند.

در نتيجه اين دغدغه‌ها بود که شبه نظاميان از مرز عربستان گروه گروه به عراق رفتند و آل سعود هم چشم خود را بر اين حقيقت بستند. با اين همه در نهايت شيعيان قدرت را در عراق در دست گرفتند.

امروز عربستان نشين‌ها بيش از هر زمان ديگري خود را در محاصره تهديد‌ها مي‌بينند. بهار دموکراسي در جهان اسلام دو متحد اصلي عربستان را از وي گرفت. در شرايطي که مردم جهان عرب از تونس تا مصر تا ليبي شعار آزادي خواهي سر مي‌دادند و تاکيد داشتند که پول نفت بايد سر سفره‌هاي آنها باشد، واشنگتن ترجيح داد دست دوستان خود در قالب‌هاي رهبري را رها کرده و جانب انقلابيون را در ميدان تحرير قاهره بگيرد.

خاندان سعود روزي که وارد نبرد در بحرين شدند با اين نيت امدند که اين ماجرا آغازي براي جنگ ميان شيعه و سني خواهد بود.شيعيان در بحرين هيچ گاه خواهان براندازي حاکميت آل خليفه نبودند و همواره از اصلاحات سخن مي‌گفتند. با اين وجود عملکرد عربستان در منامه خشم آنها را برانگيخت.

تاکنون برخلاف ادعاي عربستان سعودي، هيچ گونه مدرکي دال بر دخالت ايران در ناآرامي‌هاي بحرين يافت نشده و البته شيعيان اين کشور هم تمام سعي خود را براي فاصله گيري از تهران به کار گرفته اند.

سوال اينجاست که عکس العمل ايران به اين ماجراجويي‌هاي عربستان سعودي چه بايد باشد؟ تهران اکنون در مرحله تصميم گيري است. اين کشور چگونه مي‌تواند قدرت اعراب را در خليج فارس محدود و يا به حداقل برساند؟ نشنال اينترست تنها راهکار را پافشاري ايران بر حق شيعيان در منطقه مي‌داند.

اشتباهي که عربستان در منطقه مرتکب شد، دعوت ايران به جنگ ان هم به بهانه بحرين بود. چه منطقي قشون کشي عربستان به منامه را براي حمايت از اهل تسنن مجاز مي‌داند و همزمان همين حق را براي دفاع از شيعيان از ايران سلب مي‌کند؟

نشنال اينترست در ادامه ادعا مي‌کند که ايران مي‌تواند با شوراندن شيعيان در عربستان، تلافي کند. علاوه بر اين شيعيان در کويت و عراق هم مي‌توانند سرمايه اي براي تهران در اين جنگ حتي سرد باشند.

اما رسالت کاخ سفيد نشين‌ها در منطقه چيست؟ واشنگتن بايد دست از حمايت کورکورانه از عربستان در بحرين بردارد. در شرايطي که باراک اوباما در منطقه اي مانند عربستان يا بحرين چشم خود را برحقيقت ببندد و در کشوري ديگر مانند ليبي دست به کار شود، در حقيقت اعتبار خود را بر باد داده است. کاخ سفيد بايد براي نخستين بار عرصه را بر آل سعود تنگ کند و آنها را وادار به عقب نشيني از بحرين کند. شيعيان بحرين هم مانند هر اکثريت ديگري حق برخورداري از ابتدايي‌ترين حقوق سياسي را دارند.


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ شنبه 13 خرداد 1391برچسب:, توسط ناهید

 

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
روزنامه فرانسوی زبان "لوتان" چاپ سوئیس در مطلبی به رویکرد آمریکا در قبال ایران و تلاش واشنگتن برای حفظ آرامش در قبال چالش ایران اشاره می کند و می نویسد: هرگونه ماجراجویی علیه تهران می تواند در شرایط کنونی پیش از انتخابات برای آمریکا گران تمام شود.

به گزارش خبرگزاری مهر، این روزنامه در مطلب خود آورده است: دولت اوباما دچار دودستگی در قبال رفتار با ایران است و سعی می‌کند آتش اسرائیل را آرام نماید.

در ادامه این مطلب این روزنامه آورده است: در حالی که تنش بین ایران و اسرائیل و غرب همچنان ادامه دارد چه انتظاری می توان از بازدید هیئت آژانس از ایران داشت. دریافت تضمین از جمهوری اسلامی در این شرایط سخت تر به نظر می رسد. بسیاری از غربی ها، حتی اگر دلیل قاطعی برای آن وجود نداشته باشد، شک ندارند که ایران به دنبال کسب سلاح هسته ای است. در آمریکا دودستگی بین کسانی که معتقدند تحریم ها کاری را از پیش نخواهد برد و امنیت اسرائیل را سرلوحه کار خود قرار می دهند و کسانی که بیم شکل گیری یک درگیری تمام عیار در خاورمیانه را داشته و متعقدند باید به تحریم های اعمالی فرصت داد، بوجود آمده و بحث های گسترده ای شکل گرفته است.

در بخش دیگری از مطلب لوتان آمده است: کاخ سفید نیز بر این اعتقاد است که باید زمان بیشتری برای اثر بخشی تحریم ها قائل شد. [تحریم ها] برای رئیس جمهوری آمریکا، مسئله اساسی است. چرا که به درگیری نظامی کشیده شدن با ایران و آتش افروزی در خاورمیانه، می تواند برای وی در انتخابات پیش روی ریاست جمهوری، گران تمام شود. با این حال برخی نگرانند که نتانیاهو که در حال حاضر روابط سردی با کاخ سفید دارد، نهایتا به سمت تدارک حمله و اجرایی نمودن آن برود. حمله ای که بسیاری از تحلیلگران و کارشناسان، عملیاتی بودن آن را مورد تردید و کارایی آن را نیز ضعیف دانسته و تنها آن را موجب ایجاد یک درگیری فزاینده منطقه ای تلقی می نمایند.


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ شنبه 13 خرداد 1391برچسب:, توسط ناهید

 

از متون زرتشتی و روایات اسلامی چنین بر می‏آید که در سالهای نزدیک ظهور، لشکر روم (غربیان) پیشاپیش، عراق را فتح کرده و در آنجا مستقر می شوند. سپس ترکها از ارمنستان و آذربایجان برشوریده و با ایرانیان


از متون زرتشتی و روایات اسلامی چنین بر می‏آید که در سالهای نزدیک ظهور، لشکر روم (غربیان) پیشاپیش، عراق را فتح کرده و در آنجا مستقر می شوند. سپس ترکها از ارمنستان و آذربایجان برشوریده و با ایرانیان می جنگند. آن گاه، رومیان (غربیها) از مناطق غربی و جنوبی به ایران حمله ور می شوند. لشکریان سفیانی نیز پس از تسلّط بر سرزمین شام و ورود به عراق، ابتدا برای درگیرشدن با زمامداران ایران و سپس برای آسیب رساندن به نیروهای حسینی خراسانی، به سوی مرزهای غربی ایران می‏شتابند.

در این زمان، حسینی خراسانی و یارانش، پس از تسلّط بر بخشهایی از چین و آسیای میانه، برای یاری حسنی گیلانی و نجات ایرانیان از شرّ دشمنان، و به قصد آزادسازی عراق، از از طریق افغانستان وارد ایران می‏شوند. بر این اساس، در آخرالزمان، کشور ایران در محاصرۀ کامل نیروهای دوست و دشمن قرار می‏گیرد؛ چنان‏که امام علی(علیه السلام) در این باره می‏فرماید:

... حلقۀ محاصره تنگ شود...(١).

شواهد و قرائن موجود نیز از شکل‏گیری چنین وضعیّتی در آینده ای نزدیک خبر می‏دهند، و به گفتۀ تحلیل‏گران و صاحب نظران:

با توجّه به حضور نظامی امریکا در افغانستان و روابط دولتهای پاکستان،

افغانستان، جمهوری آذربایجان و ترکیه با دولتهای امریکا، اسرائیل

و اتّحادیّه اروپا می‏توان گفت که حضور نظامی امریکا در عراق به منزلۀ

محاصرۀ کامل نظامی ایران و سلطۀ مستقیم بر خلیج فارس است(2).

قطعی‏بودن حمله به ایران

برخی سیاستمداران خوش‏بین، حمله به عراق را امری حتمی، ولی سخن گفتن از حمله به ایران را غیر جدّی و نوعی بازی سیاسی می‏پندارند؛ در حالی که رانان لاری، سیاستمدار امریکایی و وابستۀ ارشد «مرکز مطالعات راهبردی و بین‏المللی» در واشینگتون، در مقاله‏ای که بیانگر طرز تفکّر حاکم بر سیاستمداران ایالات متّحده امریکاست، می‏گوید:

جورج بوش و دیک چنی و دیگر دولتمردان امریکا، این روزها وقتی در بارۀ

عراق حرف می‏زنند، در واقع در مورد ایران نظر دارند. غیر قابل تصوّر است

که امریکا به عراق حمله کند، زرّادخانه و لابراتوارهای غیر متعارف آن را

نابود سازد و پیروز شود، و در همین حال، ایران سَرِِ جایش باشد...

باید همزمان به هر دو کشور ایران و عراق، ضربه‏ای کاری وارد آید(3).

اریئل شارون، نخست وزیر اسرائیل نیز، اخیراً در گفت‏وگویی با روزنامۀ تایمز، گفت:

ایران باید هدف بعدی پس از حلّ مسألۀ عراق باشد؛

زیرا این کشور برای خاورمیانه، اسرائیل و اروپا خطرناک است(4).

همچنین، روزنامۀ کانادایی تورنتو استار در یک گزارش مفصّل نوشت:

هدف اصلی در جنگِ پیش روی (حملۀ امریکا به عراق)،

جمهوری اسلامی ایران است که از نگاه اسرائیل، مجرم اصلی و دشمن

بسیار خطرناک می‏باشد و در حقیقت، عراق بهانه‏ای از پیش تعیین شده

برای تازیانه‏زدن به امریکا بود که بتوان او را دیوانه‏وار وارد جنگ نمود

و اعزام شمار انبوهی از نظامیان امریکایی به بین‏النّهرین را توجیه کرد(5).

نشریّۀ معروف کانادایی تورنتو سان نیز طیّ تحلیلی می‏نویسد:

در امریکا راست‏گرایان حاکم در کاخ سفید در حال حاضر سرگرم طرح

نقشۀ اشغال ایران(6) پس از عراق و اشغال ذخایر نفتی هستند.

آنها امیدوارند یک حکومت امریکایی در ایران قدرت را به دست گیرد.

تورنتو سان می‏افزاید:

ایالات متّحده در انتظار این لحظه در آن زمانی است که نظامیان

این کشور در عراق استقرار یافته باشند. آنان در شرایط کنونی

مخفی نمی‏کنند که ورود نیروهای نظامی امریکا ممکن است

از سمت عراق (غرب ایران) صورت بپذیرد و در همان زمان

ارتش اسرائیل معضل همیشگی خود با سوریه و لبنان را

حلّ و فصل کند. ریچارد پرل، معاون وزارت دفاع امریکا،

از تهاجم وسیع در برنامۀ TVO سخن می‏گوید: «امریکا در حال

آماده‏شدن برای حملۀ نظامی به سوریه، ایران و لبنان است(7).

نوام چامسکی در بارۀ حمله به ایران می‏گوید:

حقیقت این است که جنگ با ایران امری است که احتمالاً در شرف

وقوع است. این امر کاملاً آشکار شده است که 12 درسد از نیروی

هوایی اسرائیل در حال حاضر در جنوب شرق ترکیه مستقر شده‏اند

و علّت این حضور، کسب آمادگی برای حمله به ایران است(٨).

در اینجا شایستۀ یادآوری است، اینکه زمامداران امریکایی به طور آشکار از جنگ و برخورد نظامی با ایران سخن نمی گویند، دلایلی دارد، از جمله:

1. هنوز زمان اعلان جنگ فرا نرسیده است.

2. نمی‏خواهند روحیّۀ ستیزه‏جویی و سلحشوری ملّت ایران را خیلی زود تحریک کنند.
3. در صددند سران ایران را از کسب آمادگیهای لازم برای رویارویی با شرایط دشوار جنگ باز دارند.

البتّه امریکاییها به خاطر ترس از افزایش توان دفاعی ایران و تجربیّات فراوان نیروهای نظامی این کشور در جنگ هشت‏ساله با عراق و نیز به دلیل هراس از روحیّۀ جنگاوری ایرانیان و برای برنیانگیختن خشم دولتهای اروپایی و روسیه و چین که در ایران منافع زیادی دارند، بیش از جنگ، روی فروپاشی طبیعی نظام جمهوری اسلامی ایران بر اثر مواجه‏شدن با مشکلات داخلی برآمده از اختلاف رهبران، ضعف مدیریّتها و تحریمهای اقتصادی و تهاجم فرهنگی دنیای غرب، حساب باز کرده‏اند؛ چنان‏که دونالد رامسفلد، وزیر دفاع 70 سالۀ امریکایی، اخیراً طیّ سخنانی گفته است:

رژیم اسلامی ایران یا توسّط مردم یا تحت تأثیر مشکلات داخلی
و دسته‏بندیهای درونی خود رژیم سقوط خواهد کرد(٩).

امّا غربیها هنگامی که می‏بینند مدّتی طولانی از عمر انقلاب ایران گذشته، ولی آرزوی فروپاشی نظام جمهوری اسلامی ایران از درون محقّق نگشته است، و از سوی دیگر، پیشرفتهای ایران در زمینۀ فن‏آوری هسته‏ای خطری بزرگ برای دشمنانش، خصوصاً اسرائیل، به شمار می‏رود، روحیّۀ خویشتن‏داری را از دست داده، کاسۀ صبرشان لبریز شده و اقدام به تهاجم نظامی می‏کنند.

جالب است بگوییم، در استخراجی جفری نیز که در سال 1379هـ .ش انجام گرفته و در آن از چگونگی برخورد امریکا با ایران در عصر حاضر سؤال شده است، کلمات «صبر» و «حرب» دیده می‏شوند.

در هر حال، متون زرتشتیان، روایات اسلامی و اشعار نوسترادموس، همه حاکی از آن‏اند که خطرهایی جدّی ایران عزیز ما را از شمال غرب، غرب و جنوب تهدید می‏کنند. برخی محاسبات جفری نیز از وقوع حملاتی از روی آب خبر می‏دهند که دریای خزر و خلیج فارس، هر دو، را شامل می‏شوند.

ذخایر دریای خزر

بعد از خلیج فارس و سیبری، دریای خزر یکی از مهمترین ذخایر نفت جهان را داراست. در قلمرو این دریا، در سواحل ترکمنستان، قزّاقستان، روسیه و جمهوری آذربایجان، منابع غنی نفت خام وجود دارند. در آبهای ساحلی ایران نیز منابع نفت خام یافت می‏شوند. در کنار منابع نفت دریای خزر، از منابع عظیم گاز آن باید یاد کرد. ذخایر قطعی گاز منطقۀ خزر بین 236 تا 337 تریلیون فوت مکعّب است(١٠). آمار ارائه‏شده در بارۀ ذخیرۀ احتمالی نفت دریای خزر، حدود 50 میلیارد بشکه می‏باشد. البتّه بیشتر حجم ذخایر انرژی این دریا در حوزۀ شمالی آن انباشته شده است. ناکامیهای حاصل از حفّاری در مناطق جنوبی دریای خزر و ارزیابی جامع زمین‏شناسی، از کمبود منابع انرژی در حوزۀ جنوبی این دریا و مناطق بکر و پُرعمق آن خبر می‏دهند. شگفت اینکه همین مناطق، اخیراً موضوع منازعات سرزمینی شده اند(11).

چالش بر سر خزر

بحران تعیین رژیم حقوقی دریای خزر، از سال 1991م که اتّحاد جماهیر شوروی فرو پاشید، تا کنون ادامه دارد. بیش از یک دهه چالش میان پنج کشور ساحلی دریای خزر، یعنی ایران، روسیه، آذربایجان، قزّاقستان و ترکمنستان، برای کسب سهم بیشتر از این دریا در جریان است، و علی‏رغم برگزاری اجلاسهای متعدّد که اوج آنها برگزاری نشست سران این کشورها در اوایل اردیبهشت 1381 در پایتخت ترکمنستان (عشق‏آباد) بود، هنوز به توافق همگانی دست نیافته‏اند.

ایران در ابتدا برای حلّ و فصلّ رژیم حقوقی دریای خزر، خواهان تقسیم مشاع این دریا بود. سپس از سال 1998م/ 1377هـ .ش راه حلّ تقسیم مساوی خزر به نسبت سهم 20 درسدی برای هریک از کشورها را پیشنهاد کرد.
ترکمنستان که در شرق خزر قرار دارد، با این نظر موافق است، امّا سه کشور دیگر (روسیه، قزّاقستان و آذربایجان) تقسیم این دریا بر اساس خطّ میانی یا طول ساحلی هر یک از کشورها را خواستارند. بر همین اساس، قزّاقستان و روسیه در ماه مه سال 2002 (اردیبهشت 1381) موافقتنامۀ دوجانبه‏ای در بارۀ تعیین مرزهای دریایی یکدیگر امضا نمودند. چند ماه بعد، روسیه و آذربایجان نیز قرارداد مشابهی منعقد کردند.

امضای این موافقتنامه‏ها که بدون در نظر گرفتن مواضع ایران و ترکمنستان انجام گرفت، با اعتراض ایران روبه‏رو شد، و تهران با کشاندن موضوع به سازمان ملل متّحد، اعتراض خود را به عنوان سند این سازمان منتشر کرد. ایران به توافقی استناد می‏کند که در سال 1992م بر اساس آن، پنج کشور ساحلی خزر متعهّد شدند که تعیین رژیم حقوقی این دریا باید با اجماع کامل کشورها صورت گیرد. امّا از سال 1992م تغییرات ژئوپلتیکی در منطقه، اشتهای سیری‏ناپذیر و هجوم شرکتهای نفتی خارجی به میدانهای نفت و گاز خزر و ضعف دیپلماسی ایران در این پهنۀ آبی سبب شده تا تحوّلات مربوط به رژیم حقوقی بزرگترین دریاچۀ جهان به زیان ایران رقم زده شود(١٢).

گفتنی است، تقسیم بستر دریای خزر بر اساس طول ساحل، با توجّه به قرارگرفتن سهم آبی ایران بین خطّ مستقیم آستارا‏ـ‏خلیج حسینقلی و نوار ساحلی، باعث تقلیل آن به 12 درسد می‏گردد. تحمیل این امر، به کشوری که تا پیش از فروپاشی اتّحاد جماهیر شوروی، حقوق مساوی و مشترک در تمام پهنۀ دریای خزر داشت، با اصول انصاف و عدالت مغایر است(١3).

اصول کلّی حقوق بین‏الملل اشعار می‏دارد که دریاها را می‏توان تقسیم‏بندی کرد، ولی دریاچه‏ها باید تحت حاکمیّت مشترک دولتهای ساحلی باشند. ایران باید این برگ برنده را در دست بگیرد تا بتواند حقّ خود را، البتّه به دور از توهّم، به دست آورد(١۴). بنا بر این، هر گونه نرمش آشکار یا سازش پنهان در برابر خواسته‏های غیر منطقی همسایگان شمالی، خیانتی بزرگ به شمار می‏رود، و به اعتقاد برخی صاحب‏نظران، «رژیم حقوقی دریای خزر، در حکم پیش‏لرزه‏های تجزیۀ ایران است؛ زیرا رژیم فعلی حاکم بر این دریا، به مفهوم از دست دادن بخشی از حاکمیّت جمهوری اسلامی، و در نتیجه تجزیۀ ایران خواهد بود»(١۵).

توطئۀ جدید غربیان در حوزۀ خزر

امریکاییان برای تسلّط بیشتر بر منطقۀ خلیج‏ فارس و غارت منابع عظیم نفتی آن، در صدد کشاندن بحران به حوزۀ نسبتاً آرام خزر و درگیرنمودن کشورهای همسایۀ این منطقه با یکدیگرند. اکنون دشمنان غربی ما برای تحقّق‏بخشیدن به این هدف شیطانی و دیگر اهداف شوم خود، به جنگ کشاندن دو کشور شیعه‏مذهب و با اصالت ایرانی، یعنی آذربایجان و ایران، را در صدر برنامه‏های خود قرار داده‏اند، و با تقویت روابط خویش با دولت باکو و افزایش توان نظامی این کشور، آذریها را برای جنگ با ایران در آینده‏ای نزدیک آماده می‏سازند.

نِزاویسِمایا، روزنامۀ معتبر روسی، اخیراً با اشاره به اینکه نیروهای مسلّح جمهوری آذربایجان با شتاب بی‏نظیری با استانداردهای نظامی ناتو(16) هماهنگ می‏شوند، نوشت:

توجّه اصلی کارشناسان نظامی ناتو به مدرنیزه‏کردن ناوگان نظامی

جمهوری آذربایجان، تقویت مرزهای دریایی و تجهیز فرودگاههای

این کشور برای کنترل حریم هوایی خود است (17).

در اینجا به سران دولتها و نیز ملّتهای حوزۀ خزر هشدار می‏دهیم، متوجّه توطئه‏های شیطانی بیگانگان غربی و یهودیان باشند و بدانند که در صورت بروز جنگ بین کشورهای این منطقه، خصوصاً ایران و آذربایجان، آرامش تمام منطقه بر هم خورده و همۀ کشورهای حاشیۀ خزر آسیبهای زیادی خواهند دید، امّا گویا تقدیر الهی، چیزی فراتر از خواسته‏های قلبی خیرخواهان را رقم می‏زند، و اهل خزر نیز مانند دیگر امّتهای معاصر، به سبب غفلت و فساد، در آستانۀ ظهور منجی، در حال گرفتارآمدن به عذاب جنگ و پیامدهای ناگوار حاصل از آن‏اند.

زمینۀ درگیری بین ایران و آذربایجان

زیاده‏خواهی جمهوری آذربایجان در سهم خود از دریای خزر و عملیّات اکتشاف و استخراج یکجانبۀ این کشور با کمک شرکتهای غربی در میدان مشترک نفتی البرز و عدم توجّه به حقوق و سهم ایران از این حوزۀ نفتی، زمینۀ درگیری بین دو کشور در عرصۀ آبهای خزر را فراهم می‏آورد. همچنین آذریها سالهاست با تحریک دشمنان غربی ایران، طمع خام تجزیۀ آذربایجانِ ایران و الحاق آن به کشور کوچک خود را در سر می‏پرورانند، که این امر، به درگیری نظامی بین دو کشور در عرصه‏های خاکی نیز خواهد انجامید.

نوام چامْسْکی، نویسنده و دانشمند برجستۀ امریکایی نیز اخیراً گفت:

تلاشهایی برای برانگیختن آذری زبانها در حال انجام است که ترکها را از

ایران جدا کنند یا اینکه ایران را از منابع نفتی دریای خزر محروم سازند(18).

گفتنی است، کشور آذربایجان در گذشته‏های نه چندان دور، بخشی از سرزمین ایران بود و به دنبال دو دوره جنگهای ایران و روسِ تزاری و شکست قوای فتحعلی‏شاه قاجار که به انعقاد قراردادهای گلستان در سال 1228هـ .ق و تُرْکَمان‏چای (رودِ ترکمان) در سال 1243هـ .ق منتهی شد، همراه سرزمینهای شمالی رود اَرَس، به روسیه واگذار و از ایران جدا گردید(19).

جالب است بدانید، بر اساس شواهد تاریخی و به اعتقاد صاحب‏نظران، تنها آذربایجانِ ایران از قدیم به این نام شهرت داشته است، و هدف از انتخاب نام آذربایجان برای نخستین بار در سال 1918م برای جمهوری تازه‏تأسیسی که بخشی از سرزمینهای جنوبی قفقاز به شمار می‏آمد و «اَران» نام داشت، ظاهراً این بود که وانمود کنند آذربایجان نام سرزمین واحدی است که بر اثر جنگها و اختلافات ایران و روس دو پاره شده و پس از آزادیِ بخش شمالی آن از استیلای روس، باید بخش جنوبی آن هم از سلطۀ ایران آزاد شود(20).

زمینۀ درگیری در خلیج فارس

نزدیک‏بودن جزایر ابوموسی، تنب(21) بزرگ و تنب کوچک به تنگۀ راهبردی هرمز در منطقۀ حسّاس خلیج فارس و اختلاف ایران و امارات عربی متّحده بر سر مالکیّت این جزایر، زمینه را برای دخالت بیگانگان غربی و به جنگ کشاندن ایران با کشورهای عرب عضو شورای همکاری خلیج فراهم نموده است.

گفتنی است، جزایر ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک از ابتدا متعلّق به ایران بود، تا آنکه انگلیسیها، به علّت ضعف دولت مرکزی ایران و به بهانۀ مبارزه با دزدان دریایی و برده‏فروشی، در سال 1282هـ .ش (1903م) این جزایر را اشغال نمودند. دولت بریتانیا در تداوم سیاستهای استعماری خود برای تسلّط بر جزایر یادشده، در سال 1300هـ .ش (1921م) و پس از تجزیۀ رأس‏الخیمه از شارجه، در صدد برآمد که جزایر تنب بزرگ و تنب کوچک را جزء رأس‏الخیمه و جزیرۀ ابوموسی را ضمیمۀ شارجه کند که با مخالفت شدید دولت ایران مواجه شد. این جزایر مدّتی در اختیار شیوخ رأس‏الخیمه و شارجه بودند تا آنکه همزمان با خروج نیروهای انگلیسی از خلیج فارس و تأسیس کشوری مستقل به نام امارات عربی متّحده، در سال 1350هـ .ش (1971م)، دولت ایران به باز پس‏گیری جزایر یادشده اقدام نمود. همان زمان، بین ایران و شارجه، با پادرمیانی انگلیس، در بارۀ جزیرۀ ابوموسی یادداشت تفاهمی امضا گردید که در آن ضمن اشاره به حضور مشترک ایرانیها و شارجه‏ایها در جزیرۀ ابوموسی، هیچ‏ کدام از طرفین، از ادّعای مالکیّت این جزیره صرف‏نظر نکردند. حاکمیّت ایران بر جزایر سه‏گانه همچنان ادامه داشت تا اینکه در سال 1371هـ .ش (1992م) در پیِ جلوگیری ایرانیان از ورود گروهی از اتباع غیر اماراتی به جزیرۀ ابوموسی و مخالفت دولت ایران با اقدامات مشکوک دولت امارات در بخش عرب‏نشین این جزیره، بار دیگر مناقشه بر سر مالکیّت جزایر ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک آغاز گردید و کشورهای عرب عضو شورای همکاری خلیج نیز آشکارا از ادّعای واهی امارات عربی متّحده حمایت کردند(22).

حمله به ایران و پیامدهای آن

پیشگوییهای متون زرتشتی

بر اساس عبارتی از اوستا، ایرانیان، پس از تحمّل یک دوره خشکسالی در آخرالزمان، ناگهان شاهد بارندگی زیاد و سیل گسترده و تهاجم نظامی دشمنان به کشورشان خواهند بود:

بناگاه سیل ممالک آریایی را فرا گیرد. بناگاه لشکر دشمن به

ممالک آریایی درآید. بناگاه ممالک آریایی در هم شکند(23).

شایستۀ یادآوری است، به گفتۀ یکی از کارشناسان نظامی، از عبارت اوستا چنین بر می‏آید که تهاجم به ایران به صورت عملیّاتِ پس از باران خواهد بود؛ زیرا چنان که می‏دانید، پس از باران، در نیروهای دفاعی (پدافندی) که از قبل در منطقه مستقرّند، نوعی حالت خستگی و زمینگیرشدن پدیدار می گردد که اجرای عملیّات نظامی را برای آنان بسیار مشکل می‏کند، امّا در نیروهای تازه‏نفسی که به صورت عمل کننده (آفندی)، پس از باران وارد منطقه می‏شوند، نوعی نشاط و شادابی و آمادگی برای اجرای عملیّات نظامی وجود دارد و خیس‏بودن و چسبندگی خاک نیز مشکل چندانی برای آنان ایجاد نمی‏کند.

در بندهش از حملۀ ترکها و رومیان (غربیها) به سرزمین ایران سخن به میان آمده است:

... ترک به شمار بسیار و درفش بسیار اندر ایرانشهر(24) تازند

این ایرانشهرِ آباد خوشبوی را [ویران کنند] . . . هنگامی که

رومیان آیند، یک سال حکومت رانند و آن هنگام از سوی کابلستان

یکی آید که بدو فره(25) است . . . کی بهرام خوانند(26).

درفشِ (پرچم) بسیار از شرکت نیروهای چند ملّیّتی و کشورهای مختلف در این تهاجم حکایت دارد. بر اساس این عبارت، حدود یک سال پس از تسلّط غربیها بر مناطق مرزی ایران، بهرام (شعیب بن صالح) از کابلستان (افغانستان) به سوی ایران آمده، با تقویت قوای حسنی گیلانی، متجاوزان را از مرزهای غربی کشور به عقب می‏رانَد.

برخی عبارات نیز از استقرار امریکاییان و دیگر نیروهای غربی در سرزمین عراق و مناطق غربی ایران و براندازی حکومت عربها و خوارشدنشان به دست ایشان، خبر می دهد:

گروهی آیند سرخ نشان و سرخ درفش و پارس و روستاهای

ایرانشهر تا بابل بگیرند و ایشان تازیان را نزار کنند(27).

گفتنی است، «سرخ درفش» در عبارت یادشده ظاهراً به پرچم نیروهای امریکایی اشاره دارد که رنگ سرخ بر آن غالب است. همچنین می تواند به پرچم نیروهای سفیانی اشاره داشته باشد که طبق روایات اسلامی سرخ رنگ است و پس از حمله به ایران، به سوی منطقۀ فارس، در جنوب غربی کشور، پیشروی می کنند.

بر اساس برخی متون قدیم زرتشتیان، در تهاجم به ایران، عربها نیز با ترکها و غربیها همکاری می‏کنند، همان ‏گونه که در حملۀ قریب‏الوقوع امریکا و متّحدانش به عراق، با مهاجمان غربی همکاری خواهند نمود:

تازیان با رومیان [و] ترکان اندر آمیزند و کشور بیاشوبند...(28).


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ شنبه 13 خرداد 1391برچسب:, توسط ناهید

گنجشکه به خدا گفت:


لانه کوچکی داشتم،


آرامگاه خستگیم بود


وسرپناه بی کسیم


طوفان تو آن را از من گرفت


این لانه کجای دنیای تو را گرفته بود؟


خدا گفت:


ماری در راه لانه ات بود وتو خواب بودی،


باد را گفتم لانه ات را واژگون کند،


آنگاه تو از کمین مار پر گشودی


چه بسیار بلاهایی که به واسطه محبتم ازتو دور کردم


وتوندانسته به دشمنیم بر خاستی..

 

یاد دارم در غروبی سرد سرد


می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد


داد می زد:


کهنه قالی می خرم،


دست دوم جنس عالی می خرم،


کاسه وظرف سفالی می خرم،


گرنداری کوزه خالی می خرم


اشک در چشمان بابا حلقه بست


عاقبت آهی کشید بغضش شکست


اول ماه است ونان در سفره نیست


ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟


بوی نان تازه هوشش برده بود


اتفاقا مادرم هم روزه بود


خواهرم بی روسری بیرون دوید


داد زد،


آقا...


سفره خالی هم می خرید؟؟؟


 


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ شنبه 13 خرداد 1391برچسب:, توسط ناهید










بعدازتفکیک جنسیتی دردانشگاهها









خیانت



ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ شنبه 13 خرداد 1391برچسب:, توسط ناهید
 

ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته


از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته


یک سینه غرق مستی دارد هوای باران


از این خراب رسوا امشب دلم گرفته


امشب خیال دارم تا صبح گریه کردن


شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته


خون دل شکسته بر دیدگان تشنه


باید شود هویدا امشب دلم گرفته


ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو


پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته


گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است


فردا به چشم اما امشب دلم گرفته



ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ شنبه 13 خرداد 1391برچسب:, توسط ناهید

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم


همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم


شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم


شدم آن عاشق دیوانه که بودم



در نهان خانه جانم گل یاد تو درخشید


باغ صد خاطره خندید


عطر صد خاطره پیچید


یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم


پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم



ساعتی بر لب آن جوی نشستیم


تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت


من همه محو تماشای نگاهت


آسمان صاف و شب آرام



یادم آید تو به من گفتی : از این عشق حذر کن


لحظه ای چند بر این آب نظر کن


آب ، آیینه عشق گذران است


تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است


باش فردا که دلت با دگران است


تا فراموش کنی ، چندی از این شهر سفر کن



با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم


سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم


روز اول که دل من به تمنای تو پر زد


چون کبوتر لب بام تو نشستم



تو به من سنگ زدی ! من نه رمیدم نه گسستم


باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم


تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم


حذر از عشق ندانم. سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم



یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم


پای در دامن اندوه کشیدم


نگسستم ، نرمیدم



رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم


نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم


نه کنی از آن کوچه گذر هم




بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم




ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ شنبه 13 خرداد 1391برچسب:, توسط ناهید

صفحه قبل 1 صفحه بعد